تمامی حقوق مادی و معنوی این وبگاه محفوظ و متعلق به مدیر آن می باشد و کپی برداری از مطالب تنها با ذکر منبع مجاز است...
درباره ما
حرف هایی از جنس آرامــــــش
نویسنده
آماروبلاگ
» کل بازدید : 917547
» تعداد کل پست ها : 2231
» آخرین بروز رسانی : یک شنبه 4 شهریور 1397 
تعداد نظرات : 63 عدد
تاریخ ایجاد وبلاگ : جمعه 8 آبان 1394  عدد
جستجو
نظرسنجی
وبلاگ عطــــــــر خدا را چطور ارزیابی میکنید؟

موضوعات مطالب
آرشیو مطالب
پیوندهای وبگاه
نوای وبلاگ
امارگیر وبلاگ
مترجم وبلاگ

امکانات دیگر وبلاگ



شراب ناب شهادت به جام منتظر است
+ نویسنده نازنیـــــــــن در جمعه 12 شهریور 1395  3:09 PM | نظرات(0)

که پرسش همه‌ی خلق را مجاب کنی

سؤال‌های عبث مانده را جواب کنی

خدا تو را به همین خاک بی‌خبر آورد

که رو به جهل زمین و زمان، عتاب کنی

که زخم زخم دلت را مدام بشماری

شمار غفلت این خلق را حساب کنی


ادامه مطلب

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 11 شهریور 1395  3:51 PM | نظرات(0)

به زمین خوردی و آهت دل ما را سوزاند

جگرت سوخت و این؛ قلب رضا را سوزاند

پشت این حجره در بسته چه گفتی تو مگر

که صدای تو مناجات و دعا را سوزاند

عمر کوتاه تو پایان غم انگیزی داشت

جگر تو جگر ثانیه ها را سوزاند


ادامه مطلب

باز هم بر دل مظلوم شرر افتاده
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 11 شهریور 1395  3:49 PM | نظرات(0)


 

باز هم بر دل مظلوم شرر افتاده

باز هم شعلۀ زهری به جگر افتاده

اینهمه زجر بر این جسم جوانش ندهید

وسط حجره جواد است به سر افتاده

دست و پا میزند و هادی خود را خواند

جوهر صوت رسایش ز اثر افتاده


ادامه مطلب

شبیه مادر خود حال رو به راه نداشت
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 11 شهریور 1395  3:47 PM | نظرات(0)

میان هلهله سینه مجال آه نداشت

برای گریه شریکی نبود و چاه نداشت

درست مثل فدک پاره پاره شد جگرش

شبیه مادر خود حال رو به راه نداشت

میان حجره کسی وقت احتضار نبود

چرا که فاطمه هم طاقت نگاه نداشت

بگو به آب که پاکی همیشه دعوی اوست

به تشنه ای نرسیدن مگر گناه نداشت

سپاه حرمله در پشت در به صف بودند

حسین بود و عطش، یک نفر سپاه نداشت

نبود نیزه به دیوار تکیه زد یعنی

پناه عالمیان بود و خود پناه نداشت

برای کشتن او زهر بی اثر می ماند

میان سینه اگر داغ قتلگاه نداشت

برای غربت او چشم هیچ کس نگریست!!

کبوتر حرمش اشک ذوالجناح نداشت

 

محسن حنیفی




تو مجتبای خانه ی موسی بن جعفری
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 11 شهریور 1395  3:46 PM | نظرات(0)

ارث قبیله است که هرکس جوان تر است

مویش سفید گشته و قدش کمان تر است

این بیست و پنج سال که سنی نمی شود

اما بهار عمر شما پر خزان تر است

تو مجتبای خانه ی موسی بن جعفری

با همسری که از همه نامهربان تر است

زهری کشنده بود و لبت را سیاه کرد

زهری که چوب نیست ولی خیزران تر است...

 

محسن ناصحی




چشمِ پر اشک رضا
+ نویسنده نازنیـــــــــن در پنج شنبه 11 شهریور 1395  3:45 PM | نظرات(0)

این­ها به جای اینکه برایت دعا کنند

کف می زنند تا نفست را فدا کنند

یا جای اینکه آب برایت بیاورند

همراه ناله­ی تو چه رقصی به پا کنند

باید فرشته ها، همه با بال­های خود

فکری برای چشمِ پر اشک رضا کنند


ادامه مطلب

بنده‌های شاکر
+ نویسنده نازنیـــــــــن در دوشنبه 8 شهریور 1395  3:00 PM | نظرات(0)

بنده‌های شاکر زشتیهای دیگران
 را می پوشانند،بدیها را نادیده میگیرند،سختیها را با لبخند و امید
میگذرانند و باور دارند که پایان شب سیه‌ سپید است